حكيم ابوالقاسم فردوسى
640
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
پادشاهى اردشير شيروى چون اردشير پس از كشته شدن پدرش شيروى به پادشاهى نشست بزرگان و پر مايگان را انجمن كرد و گفت : بر آيين شاهان پيشين رويم * همان از پس فرّه و دين رويم پرستندگان را همه بركشيم * ستمگارگان را به خون دركشيم ناخوش بودن گراز از پادشاهى اردشير مردمان به شنيدن اين سخنان پر نويد آرام يافتند . اردشير پيروز خسرو را بر سپاهيان فرمانروا كرد . از روى ديگر چون گُراز از كشته شدن شيروى آگاه گشت با سپاهى گران از مرز روم رو به ايران نهاد و به پيروز خسرو نوشت : تاج و تخت ساسانيان در خطر افتاده است تو كه جهان ديده مردى آگاهمند و هشيارى بايد از برنا و پير همدلان و مبارزانى بجويى و ايرانشهر را از اردشير ناداشت بپردازى . مبادا بدانديشان و نامحرمان بر اين راز آگاه شوند . من به زودى با سپاهى انبوه به ياريت مىآيم . چون پيروز خسرو نامهء گراز را خواند در اين كار درماند تا چه كند . او دستور و گنجور و سالار سپاه بود ، و شاه بىدستورى او هرگز چيزى نمىگفت و نمىكرد .